درباره ی نئوفاشیسم

امروز در تظاهراتی که برای صلح، ازادی و برابری در شهر هایدلبرگ برگزار شد من سخنانی را به زبان المانی ایراد کردم که ترجمه ی فارسی ان به شرح زیر است.
نئوفاشیسم!
قبل از هر چیز تشکر می کنم که این وقت را در اختیار من قرار دادید که بتوانم از نزدیک با شما صحبت کنم.
در طول دو هفته ی گذشته از موقعی که رفقا به من سپردند که در این روز سخنرانی کنم، به موضوعات زیادی فکر کردم که بررسی هر کدام از انان حائز اهمییت است، در نهایت تصمیم گرفتم که در مورد فاشیسم نوین برای شما صحبت کنم.
ما در دنیایی زندگی می کنیم که هر روزه اتفاقات ناگواری در کنار ما می افتد و متاسفانه میلیون ها نفر به این مسائل و موضوعات بی تفاوتند و بدون کوچکترین توجهی بی تفاوت از کنار کشتار فله یی انسان ها، غرق شدن صدها نفری پناهندگان، جنگ و غیره می گذرند.
تاکنون بارها در مورد این مسائل صحبت کرده ایم و لازم است بارها و بارها بدیهات را توضیح دهیم.
موضوعی که من می خواهم امروز به ان بپردازم همانطور که رفقای سازمان دهنده ی تظاهرات اعلام کردند، موضوع نئوفاشیسم است.
من به هیچ وجه نمی خواهم صرفا از موضع اکادمیستی و بی طرفانه به این قضیه نگاه کنم.
محقق تاریخ هم نیستم که بحث را صرفا تاریخی بررسی کنم.
محقق لغت شناسی هم نیستم که تنها در پی کند و کاو در ریشه ی لغات باشم!
من از موضع یک کمونیست اکتیو و کسی که روزانه در جامعه علاوه بر فعالیت های “ اکادمیک“ به فعالیت های دیگری مشغول است، به این مساله و هر مساله ی دیگری نگاه می کنم.
قبل از هر چیز اعلام کنم که ما نزدیک به دو سال است هر دوشنبه، راس ساعت 19 به وقت اروپا تا ساعت 21 جمع می شویم و اعتراض خود را به سیاست های ضد بشری ناتو و دولت های اروپایی اعلام می کنیم.
نئونازیست های المانی متشکل در پگیدا بعد از گذشت یک سال از تظاهرات های جنبش صلح، ازادی و برابری، از تازه کاری رفقای جنبش فعالین برای صلح، ازادی و برابری سوء استفاده کرده و در تلاش برای مصادره ی اعتراضات این جنبش که افق روشنی نداشت و مرزبندی مشخصی با نیروهای دیگر نداشت، برامدند.
به دنبال ان ما تصمیم گرفتیم که برای این که با این نیروهای فاشیست وابسته به پگیدا و پگیدا تداعی نشویم، روزهای تظاهرات را به روز شنبه تغییر دهیم و شعارها و مطالبات کنکرت و رادیکال چپ را انتخاب کنیم.
هر کس که ذره یی اگاهی داشته باشد باید تفاوت های یک نیروی سیاسی رادیکال و چپ را با یک نیروی فاشیستی بداند و هر گونه تلاش برای از بین بردن مرزبندی این دو نیرو کار به غایت بیهوده ایی است.
ما باید تلاش کنیم که ضمن نقد فاشیسم به عنوان یک ایدئولوژی ضد بشری،سرمایه داری را به عنوان نظامی که فاشیسم را تولید و بازتولید می کند، نشانه بگیریم. در غیر این صورت به قول برتولت برشت مانند کسانی خواهیم بود که نمی خواهند گوشت خوار باشند، ولی اگر قصاب گوشت گوساله را تکه تکه کرده باشد و بعد از ان دستش را شسته باشد، گوشت خواهند خورد!!
برای رفتن روی موضوع اصلی قبل از هر چیز باید مفهوم فاشیسم به طور کلی و فاشیسم کلاسیک را روشن کنم.
فاشیسم کلاسیک
فاشیسم کلاسیک یک ایدئولوژی سوپر ناسیونالیستی، انتی کمونیست، ضد حقوق زن، ضد برابری، اقتدارگرا و گاها مذهبی است که ریشه ی ایتالیایی دارد و منشاء ان به سال های1919 تا 1924 در ایتالیا برمی گردد.
خاستگاه اجتماعی فاشیسم کلاسیک، طبقه ی خرده بورژوای جامعه است که از ترس از دست دادن موقعیت اجتماعی و اقتصادی فعلی اش و در نبود یک نیروی کمونیست و رادیکال برای عبور جامعه از مرحله ی بحرانی، جانب این جنبش اجتماعی سوپر راست و ارتجاعی را خواهد گرفت.
در مورد مسائل تاریخی مربوط به قدرت گیری فاشیسم در ایتالیا، نازیسم در المان و فاشیسم در اسپانیا صدها کتاب و رساله نوشته شده است و همانطور که در ابتدا گفته شد، قصد من بررسی تاریخی این دولت ها و سیستم های بورژوایی نیست.
هیتلر در دوجا در مورد کمونیسم اظهار نظر می کند که اظهار نظرهایش به شرط زیر اند:
یک بار هیتلر در مورد تحقیقات مارکس در کتاب کاپیتال می نویسد که تمام تحقیقات مارکس در کتاب کاپیتال به خاطر این بود که رسیدن یهودیان به خود مختاری ( اوتونومی ) را توجیه کند.
نقل به مضمون از متن المانی
بار دیگر در مورد انقلاب اکتبر می نویسد که انقلاب اکتبر هم در دفاع از حقوق یهودیان و برای رساندن یهودیان به اوتونومی بود.
دوباره نقل به مضمون
این گفته ها نشان از اوج ضدیت فاشیسم هیتلری نه تنها با یهودیت بلکه کمونیسم است.
هیتلر تلاش داشت از این طریق و از راه نظریه توطئه دفاع مردم جهان از کمونیست ها را با دفاع از یهودی گری تداعی کند!!!
دقیق ترین تعریفی که تاکنون از فاشیسم ارائه شده است و تاکنون تمام کمونیست ها و چپ ها تعریف ها و مواضع بعدی خود را بر ان بنیاد گذاشته اند، تعریف استالین است!
البته این را بگویم که من به هیچ وجه استالینیست نیستم ولی در این مورد با استالین همسویی دارم.
استالین می نویسد: فاشیسم ایدئولوژی سرمایه داری در حال بحران است. فاشیسم در شرایطی سر برمی اورد که سرمایه دوره ی بحرانی را طی می کند و عبور از بحران برای صاحبان قدرت غیر ممکن می شود!
رایهنارد کونل در کتاب مشهورش همین تعریف را تکرار می کند و به شکل دیگر بسط می دهد.
راینهارد کونل ویژگی های فاشیسم را به صورت زیر در کتابی تحت عنوان فاشیسم مفر جامعه ی سرمایه داری از بحران که به فارسی هم ترجمه شده است به شکل زیر بیان می کند :
«تئوری فاشیسم راینهارد کونل حاوی عناصر ساختاری اجتماعی، ایدئولوژیک، سازمانی، سیاسی، متدیک، کارکردی و جامعه شناسانه است.
1- منشأ اجتماعی جنبش فاشیستی اکثرا از میان قشرهای میانی جامعۀ بورژوائی است که در معرض تهدید بحران و سقوط اجتماعی قرار گرفته اند.
2- ایدئولوژی فاشیسم از قطعاتی از ناسیونالیسم افراطی و آنتی مارکسیسم، اقتدارگرائی و میلیتاریسم و قوم محوری و همچنین عناصری ضد سرمایه داری و شبه سوسیالیستی شکل میگیرد.
3- ساختار سازمانی بیش از هر چیز بر پرنسیپ رهبر متکی است و اغلب از انجمنهای شبه نظامی شکل میگرد.
4- جهتگیری سیاسی قبل از هر چیز دست زدن به اقدام تروریستی بر علیه چپ است.
5- روش سیادت سیاسی حاوی عناصری از در هم شکستن جنبش کارگری با ابزارهای تروریستی و حبس و قتل رهبران این جنبش، نابودی دمکراسی بورژوائی و حقوق و آزادیهای مندرج در قانون اساسی و همچنین سرکوب هر نوع اپوزیسیون است.
6- از نظر اجتماعی فاشیسم حاوی انقیاد کامل مزدبگیران تحت فرمان صاحبان سرمایه ها و زمینداران، گرایش به ادغام گروههای رهبری کننده صنایع و بانکها، ارتش و کارمندان عالیرتبه بوروکراسی در گروه رهبری حزب فاشیستی به سمت شکل دادن به یک الیگارشی تازه است.
7- دلایل جامعه شناسانه حمایت فعال از فاشیستها توسط طبقۀ متوسط بیش از هر چیز در دکلاسه شدن طبقۀ متوسط است که از این طریق در آرزوی اشکال اجتماعی پیشا صنعتی، پیشا سرمایه داری و توسط مناسبات کشاورزی-خرده کاسبی رقم خورده خود را بیان می کند. نوعی صف بندی در مقابل طبقۀ کارگر و سرمایه بزرگ؛ آرزوی یک „دولت نیرومند“ که به حفاظت از موقعیت تهدید شده اجتماعی وی بپردازد؛ تبیین هویت خویش با „ملت“ که می تواند حس امنیت و خود ارج گذاری را القا کند.»
بررسی کونل البته به این محورهای اساسی محدود نمی ماند و مؤلفه های دیگری از جمله چگونگی واکنش طبقه کارگر در مقابل فاشیسم را نیز در بر میگیرد. کونل در بررسی فاشیسم روشی متفاوت را به کار میگیرد که هم با کار دیمتریف و هم با کارهای مارکسیستی نظریه پردازانی مثل گرامشی و تالهایمر و تروتسکی متفاوت است. شاید بتوان یک نقطه ضعف در بررسی کونل را در گرایش جامعه شناسانه وی دانست. با این حال وجه مشترک همۀ این بررسی ها و اهمیت امروزی مرور مجدد این نظریه ها در آن است که تمام این بررسی ها با تأکید بر ارتباط درونی بین سرمایه داری و فاشیسم در تقابل با تبیینهای لیبرالی از فاشیسم قرار دارند که این پدیدۀ هولناک و فرزند خلف مناسبات جبارانه و قاهرانه سرمایه داری را به واکنش توده عوام و به سوسیالیسم نسبت می دهند.
(برگرفته از سایت امید. ترجمه ی منوچهر ارشاد)
نئوفاشیسم اگرچه در کتاب کونل به اشکال مختلف به ان اشاره شده است، اما بررسی های کونل بیشتر در باره ی فاشیسم کلاسیک از زوایای مختلف است.
آدورنو اعلام می کند که از بازگشت فاشیسم در پوشش و نقاب فاشیسم “ کلاسیک“ نمی ترسد، بلکه از بازگشت ان در نقاب دمکراسی هراس دارد!
انچه من می خواهم در رابطه با فاشیسم نو یا نئو فاشیسم با شما بیان کنم به شکل زیر است:
فاشیسم نو یا نئوفاشیسم فاشیسم در چارچوب دمکراسی پارلمانی با حفظ ایدولوژی و ارمان های فاشیسم کلاسیک است.
در سال 1946 بعد از جنگ جهانی دوم یک ارگان فاشیستی نو در شمال ایتالیا شکل می گیرد که خواهان ادامه ی ارمان های موسولوینی در چارچوب دمکراسی بورژوایی بود. رهبر این سازمان G,Almirante قبلا وزیر پروپاگاند حزب فاشیست ایتالیا در دوران موسولینی بوده است. این سازمان Movimnto sociale Italiano )MSi( نام داشت. این وزیر تبلیغات دولت فاشیستی موسولینی سکرتیر این جریان نئوفاشیستی بود.
او تلاش کرد یک دمکراسی اقتدارگرا را بنیان بگذارد که با با ایده های موسولینی در هم امیخته بود.
انها از سال 1969 تا 1987 توانستند در شمال در قسمت های محدودی بخصوص شهر Salo قدرت را به دست بگیرند و بعد از سال 1987 دیگر برای همیشه از قدرت کنار گذاشته شدند.
نئوفاشیسم امروزه با نئونازیسم اشتباه گرفته می شود! به اعتقاد من نئونازیسم از هر لحاظ با فاشیسم کلاسیک همسویی دارد تا فاشیسم نوین، اگرچه فاشیسم کلاسیک دیگر در فرمات هایی که هیتلر یا موسولینی تعریف کرده بودند، حرکت نمی کند.
نئوفاشیسم بیش از هر چیز به نئولیبرالیسم گره خورده است.
در مورد تنفر نئولیبرالیسم از کمونیسم می توان کتاب ها نوشت و تبلیغات کثیف و زهر اگین بورژوازی جهانی به سرکردگی امریکا به همراه تخصیص سالیانه ی بودجه ی چهل درصدی از جانب دولت امریکا برای تبلیغات انتی کمونیستی، در دوران جنگ سرد و تا به امروز، واقعییت گفته ی مرا نشان می دهد، که نئولیبرالیسم در تبلیغات ضد کمونیستی از فاشیسم پیشی گرفته است.
در مورد سیاست خارجی نئولیبرالیسم کافی است به سیاست های دولت های نئولیبرال عضو ناتو، نگاهی بیاندازیم تا شباهت انان را با فاشیسم به راحتی پیدا کنیم.
دولت های نئولیبرال عضو ناتو هر تلاش و تحولی را از جانب مردم هر کشوری برای رسیدن به انقلاب و یک زندگی بهتر را سریع با الترناتیو سازی از مسیر انقلابی منحرف کرده و الترناتیو خود را با زور توپ و تانک و اسلحه و بمباران تحمیل می کنند.
از تاسیس طالبان وجنگ اول خلیج گرفته، تا تحولات شمال افریقا، تا مسائل اوکراین، سوریه و عراق همه و همه حقانیت گفته های من را در مورد فاشیستی بودن سیاست های دولت های نئولیبرال نشان می دهد.
دولت های نئولیبرال علیرغم اینکه از استثمار جهانی طبقه ی کارگر دفاع می کنند و سرمایه در دنیال “ استعمار نو“ و “ گلوبالیزاسیون“ مرز نمی شناسد، کثیف ترین و ضد انسانی ترین سیاست های خارجی ستیزی را در سطح کشوری تبلیغ می کنند و برای سود بیشتر از سرمایه از تروریست ترین و جنایتکارترین نیروها دفاع می کنند.
این دیگر تئوری توطئه نیست که امریکا، در بنیان گذاری داعش و همکاری مداوم و ارسال اسلحه به این نیروی وحشی و بربر، مایه کم نگذاشته است.
اموزش نیروهای تازه نفس برای پیوستن به داعش در خود امریکا صورت می گیرد و داعش از مدرن ترین سلاح های تولید کشورهای عضو ناتو بهره مند می شود.
نئولیبرالیسم در عرصه ی سیاست خارجی مطلقا فاشیستی عمل می کند.
دفاع از نازی های اوکراین از جانب دولت امریکا و المان و کل ناتو دیگر پدیده ی پشت پرده یی نیست.
ما کافی است کمی پرده هایی که مدیای بورژوایی مدافع فاشیسم نوین و در خدمت فاشیسم نوین در ذهن ما درست کرده اند را کنار نهاده و به خود وقت داده و تحقیق کنیم، انگاه متوجه خواهیم شد که پشت درهای بسته ی دولت های اروپایی چه سیاست های ضد بشریی در عرصه های مختلف مورد بحث و گفتگو قرار گرفته و چگونه با شهروندان جامعه مانند موش ازمایشگاهی رفتار می شود.
ما اینجا جمع شده ایم که به فاشیسم در هر فرمتش و در هر شکلش نه بگوییم.
ما شاید نتوانیم امروز انقلاب سوسیالیستی را رهبری کنیم، ولی اگر قرار باشد فاشیسم را نقد کنیم ،نباید به سبک نیروهای صرفا انتی فاشیست برخورد کنیم، بلکه باید فاشیسم در کل و فاشیسم نوین را به عنوان روبنای سیاسی دول سرمایه داری دوره ی بحرانی مورد نقد قرار دهیم و نوک تیز پیکانمان به طرف کلیت ساختارهای اقتصادی و زیربنایی نظام سرمایه داری باشد.
نمی شود خواهان نابودی فاشیسم بود ولی به ماندگاری در چارچوب سرمایه داری معتقد بود! نمی شود از برابری و ازادی صحبت کرد، ولی همچنان ساختار نظام سرمایه داری را حفظ کرد!
جامعه ی ما بر سر یک دو راهی است و خیلی ها هنوز ضرورت رسیدن به سوسیالیسم را درک نمی کنند، برای همین من کمی از بدبین هستم و معتقدم که جامعه ی ما به بربریت نزدیک تر است تا سوسیالیسم، اما این به معنای این نیست که ما دست از مبارزه بر داریم و به خانه هایمان برگردیم.
مبارزه باید ادامه پیدا کند و مبارزه ی ما رادیکال تر و توده یی تر شود.
با تشکر از توجه ی همگی
حسن معارفی پور
هایدلبرگ المان
این سخنرانی در میدان شهرداری هایدلبرگ و جلو کلیسای جامع این شهر به زبان المانی ارائه شده است.
در ادیت فارسی بخش هایی که به دلیل کمبود وقت نادیده گرفته شده است، امده اند.
فیلم سخنرانی در سایت ها و خبرگزاری های المانی زبان به زودی پخش می شود.

Advertisements